خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





ماجراهای عید

     20 اسفند رفتیم شیراز پیش خاله برای خرید عید یه وروجکی بود میگفت منو بغل نکنید بذارید زمین خودم برم ماهم از دنبالش بدویم .عید مامان جون و خاله  ای و بابایی رفتن مشهد زیارت خوش به حالشون ماهم خیلی دلمون میخواست ولی خوب شرایطش جور نبود و دلمون نمیخواست خانم گلمون توو این مسیر طولانی اذیت بشه ان شا الله یکدفعه دیگه. عید رفتیم خونه مامان جون بابایی چند روزی موندیم وقتی اومدیم یه چند روزی خیلی حالم بد بود یه ماجراهایی پیش اومد برا خاله ای خدارو شکر درست شد مامان جون اینا 11 فروردین اومدن برا هلیا خانم سوغاتی آوردن برا بابا و من آخ جون آخ جون

    سیزده به در منو هلیا و بابایی و مامان و بابای بابایی که عزیزی روز 12 رفت دنبالشون آوردشون باهم رفتیم بیرون رفتیم امامزاده و چون مادرجون حواسش نبود عزیزم زمین خورد و کلی گریه کرد توو پیشونیت و سر دماغت شنای رو آسفالت فرو رفته بود و کبود شده بود چند روز طول کشید تا خوب شد بمیرم الهیخوابت برد توو بغلم اینم از نحسی سیزده وقتی رسیدیم هلیا خانم کلی شیطونی کرد دو تا لاکی دیدیم جیگرم اگه اجازه میدادم برمیداشتیون از رو زمین یه لحظه ازت غافل بودم چند بار اینکارو کردی ولی خوب فدات بشم تو کوچولویی و من میترسم مریض بشی از دستت گرفتم ولی بهشون علف و سبزی میدادی انقدر ذوق کرده بودی یه جوی آبی نزدیکمون بود تا برسی بهش سنگ ریزه جمع میکردی هی مینداختی توو آب آب میپاشید به من خانم خوشحال میشد ذوق میکرد موقع رفتن با زور و دعوا و گریه رفتیم موقع برگشتن عزیزم خوابش برد و من نتونستم سبزه گره بزنم از همون فاصله توو ماشین آرزو کردم آرزوی سلامتی و سرسبزی و خرمی برای تو و بابایی و همه خانوادهچندروزیه  علاقه داری به 8 خونه بازی یا فقط 1و2و3 میری یا 7و8و5و

    الهی قربونت بشم  روز پدر به بابایی یه مبلغی پول دادیم و یه بادکنک به جای گل این روزا دوست داری من یه شعری بخونم تو یه تیکشو بگی من میگم :موشه پرید توو سوراخ خرگوشه گفت هلیا خانم :آخخ آخخ

    من: بارون میاد هلیا:  نم نم پشت خونه هلیا:تا یک هفته پیش عم عم الان سه چهار روزه عممم

    من: کلاغه میگه هلیا :گارگار

    من:تاب تاب عباسی هلیا : تاب تاب ععاسی

    من: ببعی میگه هلیا : بع بع من: دنبه داری هلیا: نه نه از دیروز پس چرا میگی هلیا : بع بع


    این مطلب تا کنون 27 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : هلیا ,بابایی ,رفتیم ,خانم ,داری ,زمین ,هلیا خانم ,میگه هلیا ,
    ماجراهای عید

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر