خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





عشق مامان و بابا

    دیروز رفتیم بازار دم یه مغازه نون فانتزی رفتی داخل میگی نون شیرمال یه صفی کشیده بودن ملت روم نمیشد بگم زودتر بهت یه نون بده تو هم حوصله نمیکردی انقدر آقاهه رو صدا زدی تا خارج از نوبت نون گرفتیمیگفتی آقا بیا .رفتیم یه جای دیگه بعد از خرید تشکر کردم بیام بیرون به آقاهه میگی ممنونبیست و چهار روز دیگه تولدته عشقم در گیره کارای تولدتم دردونه


    این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    عشق مامان و بابا

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر