تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


    چهار شنبه پنج شنبه هفته ای که گذشت مرخصی گرفته بودم پیش عزیزم باشم چهارشنبه مامان جون گفت میاید بریم امامزاده گفتم نه میخوام برم خونه مادر شوهر  حالا ببین چه عروس خوبی هستم من رفتم بعد پنج شنبه عصر با عزیزیم و نازگل خانم رفتیم به سمت امازاده عزیزیم توو راه از یه مسیر دیگه رفت تا کشاورزی که با یه نفر دیگه شریک شده بود رو بهم نشون بده شب رسیدیم امامزاده علی رفت مامانی اینا رو پیدا کرد بعد هلیا را گذاشته بود نزدیکشون خودش قایم شده بود مامانی اینام هلیا رو میبینن و شک میکنن این هلیاس یا نه خلاصه رفتیم و خوش گذشت گفتن مگه نگفتید نمیاید گفتیم میخواستیم سورپرایزتون کنیم نزدیکای صبح خیلی سرد شد ما فقط نگران هلیا بودیم خاله ها و زندایی و..همه پالتو وکاپشن من واسه هلیا هم علی میگفت برداریم یه جلیقه میگفتم نه

    فدات بشم صدا میزنی میگی مامانی نینا یعنی نیگا کن وقتی میگم یه توپ دارم منتظرم بگی قلقلیه میگی نناره یعنی ندارم حالا ده تا توپ داریا وروجک

    بعد ده بار چشمامو گرد کردن وجنابعالی خوشحال شدن و خندیدن مامان: یه توپ دارم* هلیا: نناره خودتم میخندی چون میدونی داری بعد میگی قیلقیلیه .مامان :سرخ و سفید و *هلیا: آبدیه جدیدا میگی آبیه مامان : میزنم زمین* هلیا: هیا میره یعنی همون هوا میره مامان: نمیدونی تا* هلیا :تجا میره مامان : من این توپو *هلیا: نداشتم مامان: مشقامو خوب *هلیا: اوب ببشتم  یعنی خوب نوشتم مامان :بابام بهم *هلیا: عیدی داد مامان یه توپ* هلیا:قیلقیلی داد

    مامان ببعی میگه هلیا بع بع بعد هلیا خانوم دمبه نناره کنده شده

     

     


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : مامان ,هلیا ,*هلیا ,یعنی ,میگی ,میره ,میره مامان ,

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز چهار شنبه 3 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر